فهرست موضوعات

منو یادت هست؟ – دست نوشته مانی نوروزی

0

منو یادت هست؟
تا به حال شده با هیچ کلمه ای نتونی احساستو بیان کنی؟
تا به حال شده بخاطرش بالشت از اشک هات خیس بشه؟
تا به حال شده هر کاری برای عشقت بکنی ولی اون دوست نداشته باشه؟
تا به حال شده یکی رو انقدر دوست داشته باشی که بخاطرش خیلی از رفتارهاتو مطابق علاقه اون تغییر بدی؟
تا به حال شده که یکی از تو زندگیت بره و تو مطمئن باشی که کسی نمی تونه جاشو تو قلبت بگیره؟
جای خالیتو با ذرات وجودم حس می کنم، برای تو می نویسم…..
برای تو می نویسم و برای تمام کسانی که قلبشون برای کسی می تپه..
می نویسم برای اثبات احساسی که همیشه انکار شد…
و باری دیگر قلم در دستان مانی دوباره جان گرفت و با خونی از جنس مرکب دلتنگی را روی کاغذ فریاد می کشد….

منو یادت هست..؟-دست نوشته مانی نوروزی
منو یادت هست..؟-دست نوشته مانی نوروزی

چند وقته که صبح با صدای اس ام اس تو از خواب بیدار نشدم.
چند وقته که صداتو نشنیدم و هیچ خبری ازت ندارم.
چند وقته که حوصله هیچ کاری رو ندارم و هیچ چیز برام جذاب نیست.
انگار که من اون دیو زشتی بودم که با رفتنت شیشه تلسممو شکستی ..! واسه همه جذاب شدم خیلی ها از اخلاقم خوششون اومد و خیلی ها خواستن جاتو توی قلبم بگیرن ولی تو که می دونی هیچکس رو بهت ترجیح نمی دم.
تقصیر من چیه؟ خودتو بذار جای من ، چطوری یکی رو پیدا کنم که مثل تو باشه؟چطور انقدر بهش احساس نزدیکی کنم؟ چطور بهش بگم دوست دارم؟
چقدر دیگه باید تحمل کنم؟ چقدر غم تو دلمو پنهون کنم؟ چقدر تظاهر به خوشحالی کنم؟ چی می شد یکم زودتر باهات آشنا می شدم قبل از اونی که عاشقش شدی….
هنوزم وقتی بارون میاد به یاد تو به صداش گوش می کنم.
هنوزم وقتی بارون میاد با خاطراتت عشق بازی می کنم.
هنوزم وقتی بارون میاد خودمو تسلیم تیر بارون قطراتش می کنم.
حس عجیبی وجودم را فرا گرفت ، چشمم رو باز کردم و خودم را در چنگال حسادت دیدم….
حسادت منو به جرم دوست داشتن تو به دادگاه سرنوشت کشوند …!
قلبم وکیلم شد.
باران را برای شهادت به جایگاه خواست..
باران: شهادت می دم که متهم مانی ، بار ها و بار ها به یاد عشقش خودش را به شلاق قطرات من سپرده است.
قلب عقل را به جایگاه شهادت خواست..
عقل: شهادت می دهم که متهم مانی حتی یک لحظه از یاد عشقش غافل نشده است.
قاضی سرنوشت: آیا دلیلی برای اثبات حرف هایت داری؟
عقل: بله جناب قاضی ،خاطرات ….! خاطرات دلیلی برای اثبات حرف های من هست. حضور مانی در کنار عشقش زیباترین لحظات ثبت شده در خاطرات می باشد.
قلب: من در مقام وکیل و قلب متهم مانی شهادت می دهم که برای اولین بار است که مانی این احساس را تجربه کرده است و طبق شهادت شاهدین ، متهم عاشق است و باید به عشقش برسد.
از خوشحالی دوست داشتم فریاد بزنم ، داشتم تو دادگاه سرنوشت پیروز می شدم.

منو یادت هست..؟-دست نوشته مانی نوروزی
منو یادت هست..؟-دست نوشته مانی نوروزی

من اعتراض دارم.
ناگاه همه نگاه ها به سمت غرور جلب شد.
غرور با لحنی عصبانی تکرار کرد: من اعتراض دارم. مانی همیشه بخاطر احساسی که به عشقش داشت منو خورد کرد . مگه اون کی بود که به خاطرش انقدر منو کوچیک کرد؟من به جایی رسوندمش که همه آرزوی چند دقیقه هم صحبتی باهاش رو داشتن، همیشه من قویترین احساسش بودم.
من به نگاهش فرمان می دادم که از بالا به همه نگاه کنه…
من بودم که به پاهایش فرمان می دادم که محکم قدم برداره..
من بودم که به قلبش فرمان می دادم که هیچ عشقی لیاقت ورود به محدوده اش را ندارد.
من از عشق شکایت دارم ، عشق بدون اجازه وارد حریم قلبی شد که تحت حفاظت من بود.عشق باعث شد که مانی منو زیر پاش گذاشت و عشقش بود که مانی رو تنها گذاشت….
همه در انتظار تصمیم سرنوشت بودند…
قاضی سرنوشت: متهم مانی ، جرم شما عاشقی می باشد و طبق حکم این دادگاه محکوم به تنهایی می شوید.
متهم ردیف دوم عشق ، هیچ وقت اجازه ورود به قلب مانی را نداری..!
خیلی ها ما را جفت هم می پنداشتن ولی سرنوشت جزو این خیلی ها نبود.
سرنوشت دست تو رو تو دست عشق اولت گذاشت.دست منم دستبند زد به دست تنهایی….
چرا باید به جای تو تنهایی رو به آغوش بکشم ، چرا باید به جای دیدن تو به عکست نگاه کنم؟
چقدر فریاد بکشم؟من کسیو می خوام که مال خودم باشه ، نه تنهایی رو می خوام نه آغوش دیگه ای رو ، من فقط آغوش تورو می خوام…

منو یادت هست..؟-دست نوشته مانی نوروزی
منو یادت هست..؟-دست نوشته مانی نوروزی

می تونی تصور کنی چقدر رویایی می شد اگه تو هم مثل من رویای با هم بودنو تو ذهنت داشتی… اگه فقط نصف اندازه ای که من دوست دارم ، دوستم داشتی…
هرچی ازت دور تر می شم حضورتو بیشتر احساس می کنم…
هرچی بیشتر بهت فکر می کنم بیشتر ازم دور می شی…
بذار روز ها شب بشن.بذار شب ها روز بشن. دیگه چه فرقی می کنه؟ منکه دیگه تورو ندارم.
نوشتم احساسی رو که درک نکردی.به امید لحظه ای که با چشمانت این کلمات رو نوازش کنی و نبود من رو تو لحظاتت احساس کنی.
من بوسیله این قلم و کاغذ از پا در اومدم.
این عشقه؟
همیشه این نوشتن می تونه کافی باشه؟ منو هنوز یادت هست؟
دست نوشته مانی نوروزی ۱۳۹۳/۰۲/۱۷
نویسنده: مانی نوروزی
منبع: سایت مانی وب

دسته‌بندی‌ها: دست نوشته مانی نوروزی

برچسب‌ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

دیدگاه خود را ارسال کنید

آدرس ایمیل شما در هیچ‌جا منتشر نخواهد شد.

سوال امنیتی *

103 دیدگاه

  1. نمیدانم
    تو رو به اندازه ی نفسم دوست دارم… یانفسم را به اندازه ی تو!؟ نمیدانم…. چون تو رو دوست دارم نفس میکشم… یا نفس میکشم که تو رودوست بدارم!؟ نمیدانم…. زندگی من تکراردوست داشتن توست…. یا تکرار دوست داشتن تو،زندگی من؟! تنها میدانم:که دوست داشتنت….. لحظه،
    لحظه،
    لحظه ی
    زندگیم را میسازد… وعشقت… ذره،
    ذره،
    ذره ی
    وجودم را…..
    blushing love struck big hug love struck

    پاسخ
  2. سلام.من خواستم عضو بشم چقدر میزنه پسورد ضعیف!!!کوتاه!!!فلان…بابا از صدتا دکترا سخت تره که😃😃😃😃
    قشنگ بود دست نوشته ت…پر احساس
    منم بهمنی هستم.پرچم بهمنی های پراحساس همیشه بالاست😟😻

    پاسخ