فهرست موضوعات

تو هم میتونی مثل بقیه دروغ بگی…دست نوشته مانی نوروزی

تو هم میتونی مثل بقیه دروغ بگی…دست نوشته مانی نوروزی
تا به حال شده فکر کنی خیلی تنهایی؟ تو یه اتاق رو تخت دراز کشیدی یهو به خودت میای می بینی چند ساعت گذشته… چند ساعت گذشته و تو مثل یه آدم گیج به یه نقطه خیره شدی. نمیدونی چه سکوت تلخی تو گلوم هست..! فریادی که هیچ صدایی درش نیست.خیلی خستم..امروز می خوام به قلم خودم تو سایت خودم بنویسم..

تو هم میتونی مثل بقیه دروغ بگی -دست نوشته مانی نوروزی
تو هم میتونی مثل بقیه دروغ بگی -دست نوشته مانی نوروزی

تا به حال شده جایی باشی که دوست داشته باشی با صدای بلند آهنگ گوش کنی؟ ولی نتونی.. یا حتی راحت با تلفنت صحبت کنی؟
اینجا نمیشه.. اینجا محدودیت هایی هست که دوستشون ندارم. تو یه اتاق تنهام.. تنها تر از همیشه.. هم اتاقیام رفتن. خدمتشون تموم شد..من موندمو یه اتاق و چهارتا تخت و چند تا کمد و…
من موندمو تنهائیام..
من موندمو یه گوشی..
یک ضربه کافی بود تا تو این تنهایی بشکنم. ممنون که اون یه ضربه رو تو بهم وارد کردی،همیشه مطمئن بودم که یه غریبه نمیتونه منو بشکنه،چون هر کسی نمیتونه وارد محدوه من بشه،خوشحالم که تو منو شکوندی..
تویی که از هر کسی بهم نزدیکتر بودی..
تا به حال شده وقتی تنهایی به عکس کسی خیره بشی؟ روی عکس زوم کنی تا بتونی بهتر ببینیشو احساسش کنی؟ تا خاطرات لحظاتی که باهاش بودی رو تو ذهنت مرور کنی…اون وقت یه لبخند سرد کنار لبت بشینه..!
خیال کن که سرم گرمه.. خیال کن بی تو هیچ دردی ندارم.. خیال کن قلب من شکستنی نیست.. خیال کن حقمه تنها بمونم..
تو یادت رفته تو چه حالی کنارت بودمو زخماتو بستم..تو یادت رفته که این من بودم که آرومت می کردم..نبودن هایی هستن که هیچ بودنی جبرانشون نمی کنه،کسانی هستن که هرگز تکرار نمی شن.
یادته بهت گفته بودم: نمیذارم و دوست ندارم هرگز برات تکراری بشم؟
یادته اولین بار کجا با هم دست دادیم؟

تو هم میتونی مثل بقیه دروغ بگی-دست نوشته مانی نوروزی
تو هم میتونی مثل بقیه دروغ بگی-دست نوشته مانی نوروزی

یادته بهم گفتی؟: واسه من صبر نکن،من زندگیم معلوم نیست،نمیتونم هیچ تصمیمی بگیرم..!
میدونی اون شب چی بهم گذشت؟
یادته بهت گفتم: یه قول بهم بده؟گفتم: طاقت همه چی رو دارم غیر دیدن اشکهات..
یادته گفتم: قول بده هیچ وقت اشکهاتو نبینم؟گفتی:نمی خوام قولی بدم که نتونم انجام بدم..
یادته بهم گفتی؟: میدونی چرا حالم بده؟چون دوست دارم
هیچ وقت نفهمیدی اون شب تا صبح نخوابیدم..هیچ وقت نفهمیدی چند هزار بار اون جمله رو تو ذهنم مرور کردم
ولی چقدر زود عوض شدی..چقدر زود کلمات جملاتتو تغییر دادی و گفتی : بیا این مدتو از احساسمون چیزی نگیم تا ببینیم چی می شه (تا ببینیم چی میشه؟..)
تقصیر من چی بود که تو این شرایط تنها شدم؟ چرا همیشه باید بدترین اتفاقات تو سخت ترین لحظات زندگی اتفاق بیفته؟
دیدی فراموشش نکردی؟ دیدی هنوز جواب تلفن هاشو میدی؟ پس چرا به من میگی دوسش ندارم؟
یادته چقدر تغییر کردم؟ انقدر بهت محبت کردم که اطرافیان تعجب کردن..!
یادته بهم گفتی: مهربون ترین پسری هستم که می شناسی؟
چقدر قدرت سرمای کلامت،سرمای قلبت زیاد بود که تونست منو سرد کنه..چقدر ازت سردی دیدم که سرد شدم..!
ببین باهام چیکار کردی که امروز تمام نوشته هایی که تو کاغذهای کوچیک لای رومانی که بهم داده بودی،برات نوشته بودم رو پاره کردم..که هیچ وقت دستت بهشون نرسه…که هیچ وقت احساسمو نفهمی..
هنوز داغم نمی فهمم دوباره پشت پا خوردم…مثل یه آدم گیجم به یک نقطه خیره شدم..
خیلی دیر فهمیدم که من فقط یه پر کننده زمانم ، تو خلا نبودن اون…
خیلی دیر فهمیدم که دارم در موردت اشتباه می کنم و تو هم میتونی مثل بقیه دروغ بگی…
حالا چرا گریه میکنی؟آهان یادم رفته بود بهم قولی ندادی..
یادته گفتی : برام نامه بنویس؟ اینم نامه من…
دست نوشته های مانی نوروزی
نوشته شده توسط مانی نوروزی در تاریخ ۱۳/۰۲/۱۳۹۱
باز انتشار در سایت ۹۶.۰۱.۲۴
منبع: سایت مانی وب

دسته‌بندی‌ها: دست نوشته مانی نوروزی

برچسب‌ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

دیدگاه خود را ارسال کنید

آدرس ایمیل شما در هیچ‌جا منتشر نخواهد شد.

سوال امنیتی *